" /> رمان عقد اجباری
جدیدترین مطالبرمان آنلاینرمان عقد اجباری

رمان عقد اجباری

رمان عقد اجباری

قسمتی از رمان عقد اجباری:

من تو پرورشگاه بزرگ شده بودم تموم عمرم ، همیشه
تحقیر شده بودم هیچوقت نتونستم طعم داشتن خانواده
رو بچشم ! حتی وقتی عاشق شدم و عشقم من رو ترک
کرد اونم بدترین ضربه رو به روح من وارد کرد ولی من
مثل دیوونه ها هنوز عاشقش بودم .
_ بهارک !

با شنیدن صدای مردی که تازه فهمیده بودم پدر بزرگ
من هست از افکارم خارج شدم نگاهم رو بهش دوختم و
با لبخند بهش خیره شدم که گفت :
_ حالت خوبه ؟
با صدای خش دار شده گفتم :
_ خوبم
_ امروز امیرهمایون برمیگرده و قراره قیم تو باشه
همونطور که بهت گفتم باید زن عقدی امیرهمایون بشی
تو این مدت که من نیستم اون مراقبت هست .
با شنیدن اسم امیرهمایون ذهنم داشت پرت میشد به
گذشته همون عشقی که از دست داده بودمش ! چشمهام
رو محکم روی هم فشار دادم چرا نمیخواستم بعد گذشت
این همه سال فراموشش کنم من داشتم ازدواج میکردم
پس باید فراموشش میکردم حاال هر چند ازدواج من
صوری باشه اما نمیشد این واقعیت رو عوض کرد
بالخره لب باز کردم :

_ پدر بزرگ
با شنیدن صدام سئوالی بهم خیره شد که لب تر کردم و
گفتم :
_ من باید حتما ازدواج کنم هیچ راه دیگه ای وجود نداره
؟
لبخند قشنگی روی لبهاش نشست به سمتم اومد دستم
رو داخل دستش گرفت و خیره به چشمهام شد و گفت :
_ مطمئن باش امیرهمایون ادم بدی نیست درسته شاید
تو نگاه اول خیلی خشن و سرد باشه اما آدم بدی نیست
اون نوه منه درست مثل تو قرار شده به من کمک کنه من
باید برای درمان بیماری برم خارج از کشور اما با وجود
داشتن دشمن نمیتونم تو رو همراه خودم ببرم پس تو
باید همینجا باشی و امیرهمایون از تو مراقبت میکنه پس
باید عقدت کنه تا هیچ مانعی وجود نداشته باشه
_ باشه

این مرد سر تا پا آرامش بود من بهش اعتماد داشتم ،
اون پدر بزرگ من بود کسی که همیشه دنبال من بوده تا
پیدام کنه و من بابت داشتنش هزار بار خداروشکر
میکردم نمیتونستم با حرفش مخالفت کنم چون بهش
اعتماد داشتم !.
دوست داشتم امیرهمایون که پدر بزرگ ازش تعریف
میکرد رو ببینم اون چه کسی بود که آقاجون تا این حد
دوستش داشت .

_ خانوم آقا گفتند بیاین پایین !.
_ باشه
بعد رفتن خدمتکار دستی به سر و شکلم کشیدم و قصد
رفتن به پایین کردم ، نمیدونستم این دلشوره لعنتی چی
بود افتاده بود به جون من بالخره امیرهمایون اومده و
امروز قرار بود خونه آقاجون با هم مالقت کنیم که اومده
بود به سمت پایین حرکت کردم یه مرد پشت به من
نشسته بود اما عجیب آشنا بود قلبم با شدت داشت
خودش رو میکوبید
_ سالم
با شنیدن صدام به سمتم برگشت با دیدنش احساس
کردم برای یه لحظه قلبم ایستاده ، سوزش اشک رو تو

چشمهام احساس میکردم خودش بود امیرهمایون هنوز
حرفاش یادم نمیره بهم گفت هیچوقت حاضر نیست با
دختری مثل من ازدواج کنه کسی که تو پرورشگاه بزرگ
شده و مشخص نیست حالل زاده هست یا نه !
چقدر من اون روز با شنیدن حرفاش شکسته بودم حاال
روبروی من نشسته بود نگاهش درست مثل همون روز
بود سرد و خالی از هر احساسی اما عوض شده بود جا
افتاده بود عشقم خوشگلتر شده بود .
_ بهارک
با شنیدن صدای آقاجون به خودم اومدم ، به سختی
نگاهم رو ازش گرفتم و آهسته گفتم :
_ ببخشید حواسم پرت شد
آقاجون با آرامش لبخندی زد و گفت :
_ بیا اینجا کنار من بشین عزیزم
رفتم کنارش نشستم که به امیرهمایون اشاره کرد و گفت

_ امیرهمایون پسر عموی توئه قراره بعد رفتن من اون
مراقبت باشه .
فقط به تکون دادن سرم اکتفا کردم ، دستام لرزش
داشت من بعد سال ها دیده بودمش نمیتونستم خودم رو
کنترل کنم و بیتفاوت باشم پس میتونستم خونسرد باشم
.
_ چطور فهمیدید این دختر عمو حمیدرضا هست ؟
اون دنیای من بود اما من براش این بودم !. خوب اون که
گفته بود من در نظرش چی هستم پس چرا هنوز حرفاش
درد داشت برای من چرا حساس شده بودم من که باید
بیتفاوت برخورد میکردم با حرفش پس چرا تا این حد
حساس شده بودم .
_ آره دخترش هست خودش هم اعتراف کرد .
امیرهمایون نیشخندی زد :
_ خوب چرا این همه سال دختر خودش رو انداخته
پرورشگاه چون نحس بوده ؟

آقاجون با تحکم اسمش رو صدا زد :
_ امیرهمایون
امیرهمایون فقط سرش رو تکون داد .

_ ببخشید
بعد گفتن این حرف به سختی بلند شدم به سمت اتاقم
رفتم همین که داخل شدم همونجا نشستم شروع کردم
به گریه کردن من چرا دوباره باید امیرهمایون رو میدیدم
چرا خدا من که داشتم به نبودش عادت میکردم من که
یاد گرفته تو رویاهام باهاش زندگی کنم پس چرا دوباره
سر راه من قرار دادیش تا رویاهام رو نابود کنه ؟ خدایا
نمیخوام دوباره نابود بشم من نمیخوام .
با شنیدن صدای در اتاق به خودم اومدم بلند شدم ،
دستی به صورت خیس شده ام کشیدم و با صدایی که به
شدت گرفته بود گفتم :
_ بفرمائید داخل
در اتاق باز شد و امیرهمایون اومد داخل با دیدنش
متعجب و شکه شدم انتظار داشتم هر کسی باشه جز

امیرهمایون چیکار میتونست با من داشته باشه ، البد باز
اومده بود نیش بزنه اون حرفاش فقط درد داشت
_ قصدت چیه ؟
با شنیدن این حرفش چشمهام گرد شد
_ چی ؟
_ چرا اومدی خودت رو وبال گردن آقاجون کردی هان ،
اون مریض نمیتونه مراقب یه نون خور اضافه باشه .
همین حرفش تلنگری شد برای من اشکام با شدت روی
گونه هام جاری شدند
به سمتم اومد پوزخندی زد :
_ من گول این اشکای تو رو نمیخورم زود باش بنال ببینم
برای چی به آقاجون گفتی دختر عمو حمیدرضا هستی و
بازیش دادی ؟
با گریه نالیدم :

_ من بهش همچین چیزی نگفتم ، اون خودش اومد
سراغ من ازم تست DNA گرفت پس چرا فکر میکنی من
اومدم تو زندگی آقاجونت بخاطر پول و سواستفاده کردن
تو من و باور نداری آره ؟
بدون لحظه ای تردید گفت :
_ نه
چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم چقدر میخواست
قلب شکسته ی من رو بشکنه چرا من هنوز مثل احمقا
دیوانه وار دوستش داشتم ، داشم عقلم رو از دست
میدادم وگرنه این همه دوست داشتن نسبت به کسی که
بهم احساس تنفر داشت دیوونگی محض بود ، لرزون
گفتم :
_ برو بیرون
_ منتظر شنیدن حرف تو بودم کوچولو
کوچولو رو با تمسخر گفت ، بعدش خم شد تو صورتم و
با خشم غرید :

_ شاید دختر عموی من باشی حق با آقاجون باشه اما
هیچکس تو رو نمیخواد تو نحس هستی بفهم .
قطره اشکی روی گونم چکید درد داشت با شنیدن توهین
هاش بازم عاشقش باشی واقعا درد داشت !.

دانلود پارت 1

دانلود پارت 2 جدید 1 بهمن

دانلود پارت 3 جدید 3بهمن

دانلود پارت 4 جدید 6بهمن

دانلود پارت 5 جدید 9بهمن

دانلود پارت 6 جدید 14بهمن

دانلود پارت 7 جدید 17بهمن

دانلود پارت 8 جدید 20بهمن

دانلود پارت 9 جدید 23بهمن

دانلود پارت 10 جدید 27بهمن

دانلود پارت 11 جدید 5اسفند

دانلود پارت 12 جدید 11اسفند

دانلود پارت 13 جدید 17اسفند

دانلود پارت 14 جدید 20اسفند

دانلود پارت 15 جدید 23اسفند

دانلود پارت 17 جدید 29اسفند

دانلود پارت 18 جدید 5فروردین

دانلود پارت 19 جدید8فروردین

دانلود پارت 20 جدید11فروردین

دانلود پارت 21 جدید14فروردین

دانلود پارت 22 جدید17فروردین

دانلود پارت 23 جدید20فروردین

دانلود پارت 24 جدید23فروردین

دانلود پارت 25 جدید26فروردین

دانلود پارت 26 جدید30فروردین

دانلود پارت 27 جدید3اردیبهشت

دانلود پارت 28 جدید7اردیبهشت

دانلود پارت 29 جدید11اردیبهشت

دانلود پارت 30 جدید15اردیبهشت

دانلود پارت 31 جدید20اردیبهشت

دانلود پارت 32 جدید25اردیبهشت

دانلود پارت 33 جدید30اردیبهشت

دانلود پارت 34 جدید3خرداد

دانلود پارت 35 جدید9خرداد

دانلود پارت 36 جدید13خرداد

اولین سیستم کسب درآمد از دانلود و گوش دادن آهنگ در ایران همین الانکلیک کنید 

 

دانلود آهنگ جدید,فول آلبوم تمامی خوانندگان واردشوید

زمان انتشار رمان فوق هر 4 روز از زمان انتشار آخرین پارت منتشر شده ساعت22

زمان آپدیت رمان های آنلاین سایت هردو ویا نهایتا سه روز یکبار میباشد ,درصورت هرگونه مشکل در روند دانلود پارت هاو یا ....ازطریق دیدگاه اطلاع رسانی نمایید به تمامی نظرات جواب داده میشود با تشکر برترین رمان

نوشته های مشابه

‫۸ نظرها

    1. زمان پارت گذاری اعلام شده بعضی مواقع نویسنده پارتی نمینویسه و یکم با تاخیر آپدیت میشن بعضی از رمانا تقصر ما نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن